ديار تنهائي

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر کی اومد تو زندگیم..میبردمش تا آسمون
امروز میشد رفیق راه..فردا واسم بلای جون
نمیشه قبل عاشقو..بدست هر کسی سپرد
نمیدونم بد میاورد..یا چوب سادگیشو خورد
هر چی که به سرم اومد..تقصیر هیچکسی نبود
هر چی که بود پای خودم..تو قصه هام کسی نبود
هیچکسی عاشقم نشد..هیشکی سراغم نیومد
جواب کار خودمه..هر چی بلا سرم اومد
تقصر هیچ کسی نبود..هر چی که بود به پای من
فقط تو بعد از این نیا..میون لحظه های من
رفاقتت مال خودت..منت نزار روی سرم
این قصه ها تموم شده..دیگه نیا دورو برم…

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 16:51  توسط م.ح  | 

زندگی اجباریست...

 

زندگی اجباریست

به سراغ من اگر مي آييد،نرم و آهسته بياييد،

 

مبادا که ترک بردارد، چيني نازک تنهايي من!

بهترين چيز رسيدن به نگاهي است که از حادثه ي عشق تر است!

مانده تا برف زمين آب شود،زير برف است تمناي شنا کردن کاغذ در باد!

شايد آن روز که سهراب نوشت:

 

تاشقايق هست زندگي بايد کرد،


خبري از دل پر درد گل ياس نداشت.


بايد اينطور نوشت:


هرگلي هم باشيم،چه شقايق،چه گل پيچک وياس،



+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:20  توسط م.ح  | 

اين روزا

اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه
اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه
گرداي روي آينه فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه
اين روزا کار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه کم کبوتر شدنه
اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه
اين روزا کار آدما دلاي پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه
اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفائيه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه
اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه
اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 9:40  توسط م.ح  | 

به چشماي خودت قسم
ديگه بهت نمي رسم
وصال تو خياليه
واي كه دلم چه حاليه
بازياي عروسكي
آخ كه چه حيف شد كودكي
يه كم برس باز به خودت
مي خوام بيام تولدت
اونوقتا اينجوري نبود
راهت به اين دوري نبود
حالا كه عاشقت شدم
نيستي ديگه مال خودم
پاييز چه فصل زرديه
عاشقيم چه درديه
گم شده باز بادبادكم
تو نمي ياي به كمكم ؟
مي خوام دستاتو بگيرم
تو بموني من بميرم
عاشقي ام نوبتيه
آخ كه چه بد عادتيه
من نگرانم واسه تو
قبله ي ديگران نشو
اشكم به اين زلاليه
دل تو از من خاليه
تو مه عشق تو گمم
هلاك يه تبسم
تو شدي مال ديگري
چه جور دلت اومد بري
قفلا كه بي كليد شدن
چشا به در سفيد شدن
چه امتحان خوبيه
دوريت عجب غروبيه
بارون شديده نازنين
از تو بعيده نازنين
خاطره رو جا نذاري
باز من و تنها نذاري
اونوقتا مهمونت بودم
دنيا رو مديونت بودم
اونقتا مجنونم بودي
كلي پريشونم بودي
قصه حالا عوض شده
صحبت يه تولده
قلبت رو دادي به كسي
يه كم واسم دلواپسي
مي ترسي كه من بشكنم
پشت سرت حرف بزنم
من مني كه بوسيدمت
تو اون غروب كه ديدمت
تو واسه من ناز مي كني
ناز مي كشم باز مي كني ؟
اين رسمشه نيلوفرم
من كه ازت نمي گذرم
ستارمون يادت مي ياد
دلواپسم خيلي زياد
فقط تماشا مي كني
بعد عشق و حاشا مي كني
مي گي گذشت گذشته ها
چه راحتن فشرته ها
سر به سرم كه نذاري
بگو يه كم دوسم داري ؟
نمي موني من مي مونم
ميري يه روزي مي دونم
اولا مهربونترن
اونايي كه همسفرن
اشك منم كه جاريه
نگه دار يادگاريه
مي سپرمت دست خدا
يه كم دوستم داشتي بيا

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 9:39  توسط م.ح  | 

خداحافظ

خداحافظ گل لادن تموم عاشقا باختن

ببين هم گريه هام از عشق چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه گل تنهاي بي خونه

لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه

يكي باچشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي بادستاي ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند

تواين شب هاي تو درتو خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهايي داره مي باره ازهرسو

خداحافظ گل مريم گل مظلوم پردردم

نشدبااين تن زخمي به آغوش توبرگردم

نشد تا بغض چشماتوبه خواب قصه بسپارم

ازاين فصل سكوت وشب غم بارونو بردارم

نمي دوني چه دلتنگم ازاين خواب زمستوني

توكه بيدار بيداري بگوازشب چه مي دوني

تواين روياي سردرگم خداحافظ گل گندم

توهم بازيچه اي بودي تودست سرد اين مردم

خداحافظ گل پونه. كه باروني نمي توني

طلسم بغضو برداره.از اين پاييز ديوونه خداحافظ

خداحافظ همين حالا همين حالا كه من تنهام

خداحافظ به شرطي كه بفهمي ترشده چشمام

خداحافظ كمي غمگين به ياد اون همه ترديد

به يادآسموني كه منوازچشم تو ميديد

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 14:34  توسط م.ح  | 

اگه توازپیشم بری

 

اگه توازپیشم بری سربه بیابون میذارم   

       هرچی گل شقایقه رو خاک مجنون میذارم

اگه توازپیشم بری من خودم وگم میکنم     

      یه عمرتو رو شرمنده حرفای مردم میکنم

 اگه توازپیشم بری دل رو به دریا میزنم      

         غرور خورشید و بابرف آرزوها می شکنم

اگه توازپیشم بری کار من آوارگیه           

            خلاصه شو واست بگم که آخر زندگیه

اگه بری شکایت تو رو به دریا میکنم         

            شقایقای عالم و بی تو رسوا میکنم

اگه توازپیشم بری زندگی خاکستریه         

      فرداش یکی خبر میده دلت پیش دیگریه

اگه توازپیشم بری شمعدونیا دق میکنند    

   شکایت چشم تو رو به مرغ عاشق میکنن

اگه بری پرستوها از زندگیشون سیر میشن  

        آهوا توی دام صیادای پیر اسیرمیشن

       اگه بری دریا پراز اشک ونیاز ماهیاس    

    شبای شهرمون مث چشمای عاشقت سیاس

اگه بری یه شب تو خواب دریا رو آتیش میز

نم   نردبون آسمون و باهرچی نوره می شکنم

اگه توازپیشم بری پنچرمون بسه میشه     

       یه دل با صدتا آرزو از زندگی خسته میشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 23:26  توسط م.ح  | 

!....عشق یعنی

 

 

عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دل سوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم,یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

**************

عشق یعنی...!

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچویوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من دریا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود

**************

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 21:38  توسط م.ح  | 

دوست داشتن

مي خوام از دوست داشتن بگم


از دوست داشتن تو و خودم بگم


دوست داشتن براي من يه واژه بود


مثل موج تو دريا سرگردون بود


به وقت تنهايي سراغش ميرفتم


وقت خوشي فراموشش مي كردم


تو روزاي ابري


پشت پنجره واسي آدم برفي بيچاره


دل مي سوزندم


چون خودمو مثل اون تو حصار مي ديدم


وقت بهار


دنبالت مي گشتم


دنبال اداي دوست داشتن گلها


زير بارون مي رقصيدم


اما هيچي ازش نمي فهميدم


اما با اومدن تو


همه چيز عوض شد


رنگ گلها


خواب زندگي


رنگ ديگي شد


دفتر مشقم هر شب با اسم تو پر شد


رنگ نقاشيام رنگ چشماي تو شد


شبا تو خواب روياي من


نوازش دستهاي گرم تو شد


تو خواب و بيداري


تو زندگي و رويا


فقط يه آرزوي كوچيك دارم


يه آرزوي كوچيك و محال دارم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 22:49  توسط م.ح  | 

در خواب ناز بودم شبی

دیدم کسی در میزند

در را گشودم روی او

دیدم غم است در میزند

ای دوستان بی وفا

از غم بیاموزید وفا.....

غم با همه بیگانگی

هر شب به من سر میزند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 22:49  توسط م.ح  | 

من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره

هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره

نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه

چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره

من وتو،من وتو ،من وتو

هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم

خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم

نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما

يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم

ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما

گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه

ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه

گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن

اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من

 

من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 15:57  توسط م.ح  |